ماهان به مرکز بهداشتی درمانی می رود
سلام نفس مامان ، سلام وجودم ، سلام هستی مامان

1393/02/22
امروز
روزگی آقا ماهانه و قرار شده به همراه مامان و بابا جون زمان ( بابا خیلی کار داشت و نمی تونست مارو ببره
) و مامان جون سعیده بریم مرکز بهداشتی درمانی تا کوچولوی ناز من تشکیل پرونده تولد بده و چون همکارهای مامان هستن ما سر کیفمون که بیدار شدیم آماده میشیم و بابا جون میاد دنبالمون .
ساعت 10 بود که بابا جون امد البته به سفارش من واسه همکارای مرکز بهداشتی درمانی و ستاد بابا جون زحمت کشید و شیرینی خرید که همراه خودمون ببریم.

وقتی رسیدیم مامان جون در حال پیاده شدن پاش پیچ خورد و نقش بر زمین شد خدا رحم کرد که اتفاقی واسش نیفتاد. ( معلوم نیست این مامان جونات چرا اینقدر هول هستن و عجله دارن ، خدا بخیر کنه ).
خاله نسیم به استقبالمون امد منم شیرینی ها رو بهش دادم و گفتم که از همکارها پذیرایی کنه .
اول رفتیم مرکز بهداشتی درمانی دوستای مامان کلی ذوقتو کردن . واست تشکیل پرونده دادن قد و وزن شما رو گرفتن و مامانی هم اولین مراقبت پس از زایمانشو انجام داد بعدش واسه انجام کارهای مرخصی زایمان رفتیم قسمت ستاد که محل کار مامانه ، شما و مامان جون تو اتاق من نشستین تا من به کارهام برسم ، همکارها هم یکی یکی واسه دیدن شما می امدن ، خاله مائده همش شما رو بغل کرده بود و به کسی نمی داد و کلی عاشقت شده بود بالاخره بعد از 2 ساعت به خونه برگشتیم.
اندازه قد و وزنت رو تو قسمت نمودار رشد واست می زارم فدای اون قد و بالات برم ، عمر مامان.



ماهان به مرکز بهداشتی درمانی می رود 